برخی خاطره ها - تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 1:36
بعضی خاطره هامثل یک پیراهن می مونهکه به درد پوشیدن نمی خورهبهتره آویزونش کنی در بادو با تکون خوردنش توی هواتو هم کم کم پیر بشیو تموم بشه بره این لحظه هاAdblock test (Why?)
افسوس - تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 17:50
افسوس و صد افسوس ، ما از آنان که به خنده هایمان حسادت می کردند ، غمگین تر بودیم.
طنز تلخ - تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 17:50
برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم نیاز به پیری داشتم؛ اکنون برای ساختن آنچه که می دانم، نیاز به جوانی دارم . ژوبرت
شب ها و روزها - تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 17:50
شب ها ،خیلی ها دلتنگ میشنشاید دلتنگیهای سر صبح عمیق تر باشه.از همه غمگین تر دلتنگی کسانی هست که در میان شلوغی و کار، یکباره مکث میکنن و چشماشون راه می گیره. بعد که به خودشون آمدن، آهی می کشن و به کارشون ادامه میدن.Adblock test (Why?)
وای از نبودن ها - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:55
من فقط آدم ایستادن و نگاه کردنم آدم دست و پنجه نرم کردن با نبودنا
بسی خسته - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:55
: کسی كه از یک جايی به بعد فقط سكوت مي كنه، تبديل به يک آدم آروم نشده فقط خسته شده می فهمی؟ خسته شده خسته خس خ
هیچ وقت - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:55
درس خوندم فیلم دیدم سفر کردم موسیقی گوش کردم مهمونی رفتم کتاب های زیادی مطالعه کردم کار کردم کار کردم اما همیشه دلم غصه داشت. لال بشم اگه بگم جوونی کجایی که یادت بخیر من هیچ وقت دلم برای جوونیم تنگ نمی شه. هیچ وقت.Adblock test (Why?)
عطر - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 9:06
عطرِ خوب، شیشه ی خالیشم سال ها بوی خوب میده آدمِ خوبم همینه
قلب حساس - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 9:06
زندگی برای آدم هایی که بیش از حد فکر می کنند و قلب حساسی دارند آسان نیست
خود می خواستم - تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 9:06
پای اگر فرسودم و جان کاستم آنچنان رفتم که خود میخواستم
انسان ها - تاریخ: 1399/1/21 ساعت: 11:11
انسان های هم فرکانسهمدیگر را پیدا می کنند؛حتی از فاصله های دور،حضور هیچ کس در زندگی اتاتفاقی نیست .دلاوگا دريسّو مورن كاستا
جنگل ستاره ها - تاریخ: 1398/12/8 ساعت: 5:36
میان جنگلِ ستارهها پی تو گشتهامستارهای نگفت کزین سرای بیکسی،کسی صدات میکند؟!هنوز دیر نیستهنوز صبر من به قامتِ بلندِ آرزوستعزیز همزبان، تو در کدام کهکشان نشستهای؟هوشنگ ابتهاج - هفتم آبان 98 - كُلن آلمان
بعضي ها - تاریخ: 1398/12/8 ساعت: 5:36
بعضي ها خيلي عجيبند. يادشان كه مي افتي روحت دوباره جاني تازه مي گيرد. يادشان كه مي افتي بي اراده لبخند بر لبانت مي نشيند.بعضي ها را كم مي بيني .حتي اگر هرگز نبيني باز با تو هستند. بعضي ها عجيب مي آيند و عجيت تر آن كه ديگر نمي روند حتي وقتي كه از كنارت رفته اند. مي مانند ، لبخندشان، تصويرشان، صدايشان...
به درازناي سال - تاریخ: 1398/12/8 ساعت: 5:36
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردنبه امید آن که روزی به کف اوفتد وصالیبه تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتنکه شبی نخفته باشی به درازنای سالیسعدي شيراز
کم کم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:05
کم کم تفاوت میان نگه داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفتاین که رفاقت ، اطمینان خاطر نیستیاد می گیری که عهد و پیمان معنا نمی دهدشکست هایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفت با چشم های
خسته - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:05
از خواب خسته ام به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بی هوشی، برای زمان طولانیشاید هم از بیداری خسته اماز این که بخوابم و تهش بیداری باشد کاش می شد سه سال یا شش سال یا نُه سال خوابیدو بعد بیدار شدنشد هم نشدعباس معروفی
نیاز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:05
نیاز دارم مدتی نباشم ؛سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد ...دور باشم و رهاسبُک باشم و آزاد ...آدم هایی را ببینم ، که هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،مسیرهایی را بروم ، که
اندازه ي تن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:05
آقاي قاضيزندگي هيچ وقت اندازه ي تن ما نشدحتي وقتي خودمون بريديم و دوختيمآل پاچينو
حافظ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:05
دوش مي آمد و رخساره برافروخته بودتا كجا باز دلِ غمزده اي سوخته بودرسم عاشق كشي و شيوه شهرآشوبيجامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود
سرانجام - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:05
یک روز می فهمی که سرانجام ، این تویی که برای خودت می مانی و آدم ها ، هرچقدر هم عزیز و هرچقدر هم نزدیک ؛ دنبالِ زندگی و آرزوهای خودشان می روند . روزی به خودت می آیی ، روزی که تارهای سفید موهایت در نبرد